از نفس افتاده
من غریبه ی دیروز آشنای امروز فراموش شده ی فردایم
میگن راهی نیست! فقط باید دلت رو به سلام دوستای گلم این مطلب رو یکی از دوستان به نام نیما توی یه پست گذاشته بودن قشنگ بود و منم اینو براتون گذاشتم. اینک که محتاج دلم ، چون لیلیم دلدار نیست دلم گرفته دلم عجيب گرفته است اين روزها دلم خيلي گرفته است. آه دنيا به بطالت آبستن شده است. بياييد به آواز کسي که در بيابان بيراه ميخواند گوش دهيد. آواز کسي که آه ميکشد و دستهاي خود را دراز کرده ميگويد واي بر من زيرا که جان من به سبب جراحاتم در من بي هوش شده است. سلام ای غروب غریبانه ی دل،سلام ای طلوع سحر گاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی ، خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای شعر شب های روشن، خداحافظ ای قصه عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن عشق ، خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه ، خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من، تورا می سپارم به دل های خسته تورا می سپارم به مینای مهتاب ، تورا می سپارم به دامان دریا اگر شب نشینم ، اگرشب شکسته ، تورا می سپارم به رویای فردا به شب می سپارم تو را تا نسوزد ، به دل می سپارم تو را تا نمیرد اگر چشمه واژه از غم نخشکد ، اگر روزگار این صدا را نگیرد خداحافظ ای برگ و بار دل من، خداحافظ ای سایه سار همیشه اگر سبز رفتی ، اگرزرد ماندم ، خداحافظ ای نو بهار همیشه بیا و جاودانه کن صدای جویبار را بیا بریز در هوا صدای نوبهار را بیا و آفتاب را ببخش بر دل زمین که نور باشد و صفا همیشه در دل زمین بیا صدای عشق را گره بزن به آسمان بیا و بوی گل بده به کوچه های شهرمان اگر بیایی ای عزیز شکوفه باز میشود دل زمین و آسمان پر از آسمان میشود در انتظار مانده است به سوی تو نگاهمان تمام انتظار ما تویی ، تو ، صاحب الزمان ! رهگذر راهي از من تا بي انجام ، مسافر ميان سنگيني پلك و جوي سحر ! در باغ نا تمام تو ، در دامنه لالايي ، به چشمه وحشت مي رفتي ، بازوانت دو ساحل نا همرنگ شمشير و نوازش بود. فريب را خنديده اي ، نه لبخند را، نا شناسي را زيسته اي ، نه زيست را. و آن روز ، و آن لحظه ، از خود گريختي ، سر به بيابان يك درخت نهادي ، به بالش يك وهم. در پي چه بودي ، آن هنگام ، در راهي از من تا گوشه گير ساكت آيينه ، در گذري از ميوه تا اضطراب رسيدن ؟ ورطه عطر را بر گل گستردي ، گل را شب كردي ، در شب گل تنها ماندي ، گريستي . هميشه بهار غم را آب دادي ، فرياد ريشه را در سياهي فضا روشن كردي ، بر بت شكوفه شبيخون زدي ، باغبان هول انگيز! و چه از اين گوياتر، خوشه شك پروردي. و آن شب ، آن تيره شب ، در زمين بستر بذر گريز افشاندي . و بالين آغاز سفر بود ، پايان سفر بود،دري به فرود،روزنه اي به اوج. گريستي، ((من))بيخبر، برهر جهش در هر آمد، هر رفت. واي((من))، كودك تو،در شب صخره ها،از نيلي بالا چه مي خواست؟ چشم انداز حيرت شده بود، پهنه انتظار، ربوده راز گرفته نور. و تو تنهاترين ((من)) بودي. وتونزديكترين((من)) بودي. وتورساترين ((من)) بودي، اي((من)) سحرگاهي، پنجره اي برخيرگي دنياها سرانگيز! هوای عشق بد شد کی می آیی؟ هزاران جمعه رد شد کی می آیی؟ به جرم این همه چشم انتظاری دلم حبس ابد شد کی می آیی؟ اللهم عجل لولیک الفرج آدينه ديگري شد و باز چشم انتظار آمدن مسافر عزيزمان هستيم، اما خبري از آمدن او نيست . كسي مي پرسد ظاهر مسافرتان چگونه است ؟ شايد ما او را ديده باشيم ومن مي گويم او زيباترين زيبايان است؛ او مي آيد . منتظر باش! او تك سوار سبز اميد از نسل آخرين پيامبر«ص» خداست كه سوار بر اسب عشق ومحبت مي آيد وبر يك دستش پرچم عدالت و خونخواهي حسين «ع»است وبر دست ديگرش ذوالفقار عدالت پرور علي «ع»، پس بايد چشم انتظار آن سوار باشي. دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي بيش از عشق خوش به حال اسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره به كسي توجه نمي كنه ...از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره...اينقدر مي باره تا ابي شه ...افتابي شه ... كاش...كاش ميشد مثل اسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره افتابي شه... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده . دیدم ابریشم احساس به من زمزمه کرد این ترانه ، ترانه عشق دروغ است و من به فواره ی آفاق حسادت می کنم امروز و به پرواز پر از درد کبوترها نیز به کناری خوش نقش به نقش زمزمه کرد شاپرک دختر ابریشم ها این ترانه ، ترانه عشق دروغ است
وقتی چشم امیدتان به خدا باشد هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که راست نباشد هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید خواب ديدم دست هاي كوچك من آشيانه تو مي شود . قطره قطره قلب كوچكم آب و دانه تو مي شود شب ستاره ها از تمام شاخه هاي من تاب مي خورند ريشه هاي تشنه ام توي حوض خانه خدا آب مي خورند من هميشه خواب ديده ام ولي . . . . . . . . . . . . ولي راستي هيچ فكر كرده اي يك درخت توي باغ آسمان چقدر ديدني است ؟ ريشه هاي ما اگرچه گير كرده است ميوه هاي آرزو ولي رسيدني است
يا علي بن موسي الرضا ادركني السلام عليك
دلتنگم مثل یه کفتر! یا نه مثل یه آهوی رمیده
دلم هوای حرم امام عاشقان رو کرده
اونجا بسپاری تا اونوقت مثل یه کفتر تا خود حرم پر بزنی و یا مثل یه آهو برای رسیدن به اونجا سر از پا نشناسي
امام من
رضای من
ضامن من باش
من همان آهوی رميدهام
همان که با چشمانی غرق تمنا
تو را نظاره میکند
ضامن من باش
ای ضامن آهو
آهوی رميدهات به دنبال تو
دشتهای دعا را طی میکند
و به ياسهای عاشق سلام میدهد
طاقت ديدنت رويت را ندارد
شرمنده و سر به زير دارد
از آن رو که آنگونه که بايد نبوده
ولی اينک دلش را
با دو دست تمنا پيشکش میکند
دلی که سرشار از عشق است
آن هم عشقی الهی
میداند چنين دلی آلوده نخواهد شد
آرزومند است
ضمانت تو را میخواهد
بيش از اين سرگردانم نکن
ای مأمن آرامش
ياريم نما 
از این دل شیدای من دیگر چنین آثار نیست
این دست و آن دستم کنی با چهره ات خامم کنی
تا زیر خاک خسبیدنم فرصت مرا بسیار نیست
دل خوش به این حالم مکن با خنده ات شادم بکن
باور کنی یا نکنی این تن ، تن تب دار نیست
بینی شکسته قامتم ، دیگر نمانده طاقتم
دارو طبیبانه بده ، دردم کم از بیمار نیست
هرکس غمی دارد به دل ، چون عاشق آزرده دل
گویم تو را روی صفا ، غمگین چو من بسیار نیست
آن دم کنی دردم دوا چون که رسد احضار ما
نتوان که گویم من به تو این غم ز دست یار نیست
ترسی ندارم من برت چون افتم از چشم وسرت
آخر دراین کهنه سرا کس هم چو من دلدار نیست
هر دم که من نالیده ام بر عشق تو بالیده ام
کس فکر بلبل وقت گل در بزم این گلزار نیست
این عشق است یا که سراب ، آشفته ام در وقت خواب
از بیم این یاران نما چون من کسی بیدار نیست
خوش میروی مرغ چمن ، چرخی تو بردشت و دمن
چشمی چو این چشمان من اینگونه خونین بار نیست
از بهر بیدل گو به خلق دراین جهان پر ز دلق
همچو گل اندام سوگلم کس در برم چون یار نیست
نیست عشق ترکیبی ز عین و شین و قاف
از عشق گفتنهای او دیگر در این بازار نیست



کاش هميشه از اسمون خدا بارون عشق بباره
کاش مي شد سوار ابراي اسمون شد و رفت به جايي که پر زعشق باشه
کاش مي شد همه ی ادمها با عشق زندگي کنند
کاش مي شد ادمها براي يک لحظه به عشق واقعي فکر کنندو ارزشش رو متوجه بشن
کاش مي شد لحظه هاي انتظار زودتر بگذره تا ادمها کمتر دلهره داشته باشن
کاش مي شد هيچ ادمي تنها نباشه
کاش مي شد خداي مهربون دلها رو به هم نزديک کنه
کاش مي شد همه ی ادمها به خاطر عشق قلبهاشون بتپه
و صد ها کاش ديگه
| Design By : Night Skin |


