از نفس افتاده
من غریبه ی دیروز آشنای امروز فراموش شده ی فردایم
چیزی شبیه شکفتن دارد می آید به خوابم انگار چیزی دلم را در مشت خود می فشارد دیروز عاشق نبودم،امروز مستم،خرابم در خواب بودم که باران بارید بر شانه هایم در خواب بودم که ........ آری، در خواب دادی بر آبم از چار سمت نگاهت ،خورشید تابید به من دیری است کرده ست ای دوست،داغ نگاهت کبابم در خواب بودم که ناگاه........ ناگاه خشکید خوابم گم شد میان مه و ابر ،آیینه ام ، آفتابم! ای کاش باران ببارد ،ای کاش یکبار دیگر آهسته اهسته می برد با چشم های تو خوابم من صبورم اما... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم میبندم من صبورم اما.. چقدر با همه ی عاشقیم محزونم! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده زغم مغمومم من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تنگ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند من صبورم اما... آه این بغض گران،صبر چه می داند چیست جای تو در سینه ام – چون قفس آویخته رفتی و یادت هنوز- با دلم آمیخته حال ،منم روز وشب- خسته ی خود باخته زانکه تویی از کفم – کفتر بگریخته کیست،کنون منتظر؟ عاشق دلسوخته – چیست به کنج قفس؟ بال و پر ریخته ! 


| Design By : Night Skin |


