از نفس افتاده
من غریبه ی دیروز آشنای امروز فراموش شده ی فردایم
امشب به یاد تک تک شب ها دلم گرفت دراضطراب کهنه غم ها٬ دلم گرفت! انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب خیس ورق ها ٬ دلم گرفت از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت... در انتظار تا که بگیرم خبر زتو درآتش گرفته سرا پا ... دلم گرفت! متروکه نیست خلوت سرد دلم ولی ازارتباط مردم دنیا دلم گرفت! یک رد پا که سهم من از بی نشانی است! ازرد خون که مانده به هر جا ٬دلم گرفت اینجا منم وخاطره هایی تمام تلخ اقرارمی کنم درآمدم از پا... دلم گرفت... نه اینکه فکر کنی دل٬از تو کنده ام! یا اینکه ازمحال تمنا دلم گرفت! ازلحظه ای که هردو نگاهم اسیرشد درامتداد هیچ قدم ها دلم گرفت ازلحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت! ازاین که بازتو نیستی کنار من ازاین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت تکرار می کنم این سطرهای کهنه را... تکرار می کنم که خدایا!! دلم گرفت گريه کردم ، شايد اشک بگويد حال مرا وليکن ريخت اشک آبروي مرا گفتم اي اشک بشوي روي مرا نه اينکه سيه کن پيش نامردمان روي مرا گريه کردم ، نشد اشک دوا حال مرا لب ببستم ، گرفت خنده ي لب هاي مرا غصه آمد به سراغم ، کرد نگاه ، گفت مرا تا ابد من باشم يار تو درياب مرا ،گريه کردم که اي غصه رها کن مرا با تو نباشم ، عشق هست ول کن مرا غصه خنديد ، کرد نگاه ، عشق مرا عشق غم است ، خواهي مرا ؟ گفت مرا گريه کردم که اين اشک ، شاديست مرا؟ تا ابد گريه کنم ، نيست دوا حال مرا؟ تخلص:پادشاه آرزومند..امامشما چرا وقتي فکر ميکني دوستي داري همه بهت پشت ميکنن ؟ چرا وقتي فکر ميکني ياري داري خنجر تو قلبت ميکنن؟ از خودم بيزارم ، چون شکستم غرور يک انسان رو، در خودم مينالم ، چون له کردم شخصيت يک انسان رو آره من اينکارو کردم ، نگو باکي ؟ تو ميدوني من کيو خار کردم تو ميدوني من غرور کيو شکستم ، تو ميدوني من کيو له کردم با گفتن هر چي بگي قبول ! من حاضرم ! من خودمو خار کردم با گفتن دوست دارم به تو ، خودمو مضحکه دست تو کردم از خودم بيزارم چون به تو که بويي از انسانيت نبردي رو زدم گفتم کمکم کن ، دستگيرم باش ، چشامو به دستاي تو پيوند زدم اي واي که خار شدم پيش چشم اين جماعت اي واي شسکت غرورم جلو چشم اين جماعت هه مسخرس ، مسخره شدن به دست آدم مسخره اي مثل تو مسخرس ، خورد شدن تو نگاه چشماي آدم کوچکي مثل تو آره مسخرس ، ولي با همه مسخرگيت منو مسخره کردي با همه کوچيکيت منو خار کردي ، سوزوندي ، له کردي همه منو يجور ديگه ميديدن ، تو جور ديگه ، حق با تو بود خواستي بگي من بزرگ نيستم ، آره نيستم ، حق با تو بود .... تخلص:پادشاه ارزومند.....امامشما

| Design By : Night Skin |


