تبليغاتX
از نفس افتاده -


از نفس افتاده

من غریبه ی دیروز آشنای امروز فراموش شده ی فردایم

اینجا من هستم؛ ، سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو


اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمرد‌گی ، خالی‌تر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ


معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستاده‌ام


اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی


من هستم و سازی مبهم


اینجا من مانده‌آم تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم

من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور


من هستم و یکرنگی شکسته‌ام


اینجا در شهری دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که میایی


در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ ، که سینه‌ام را هر آن می‌درد


اینجا من مانده‌ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است


من هستم و سیمایی شکسته‌تر از همیشه


اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو، حتی كلمات هم دگر از نوشتن دردهایم

عاجزند.

.

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:19 توسط ندا | |


Design By : Night Skin